بی تو هر لحظه برام حادثه ی مردنمه
وقت بی حوصلگی لحظه ی پژمردنمه
تو برام نوری و من کاکلی توی قفس
وقتی تنهام می ذاری تنهایی افسردنمه
توی آیینه برام خورشید و کاشتی که بیام
قفس آخر این جاده گذاشتی که بیام
مگه تقصیر منه ، عشق تو تقدیر منه
گر چه اسیر این قفسم
صیدم و صیاد منی
ابر سکوت و بارون حق
سیلی و فریاد منی
اما غرور کوچک من ، حرف بزرگش اینه که
بین تموم تاریکیا نوری و میعاد منی
با تموم خستیام
با همه دلبستگیام
آرزوم اینه که تو باغ نور تو رو از شاخه بچینم
آخه می ترسم یه روزی باشه تو رو خاکستر ببینم
مگه تقصیر منه ، عشق تو تقدیر منه
گر چه اسیر این قفسم
صیدم و صیاد منی
ابر سکوت و بارون حق
سیلی و فریاد منی
اما غرور کوچک من ، حرف بزرگش اینه که
بین تموم تاریکیا نوری و میعاد منی
با تموم خستیام
با همه دلبستگیام
آرزوم اینه که تو باغ نور تو رو از شاخه بچینم
آخه می ترسم یه روزی باشه تو رو خاکستر ببینم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر